زادروز فروغ فرخزاد گرامی‌ باد

همه میدانند

همه میدانند

که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه میترسند

همه میترسند ، اما من و تو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم

سخن از پيوند سست دو نام

و همآغوشي در اوراق کهنه ي يک دفتر نيست

سخن از گيسوي خوشبخت منست

با شقايقهاي سوخته ي بوسه ي تو

و صميميت تن هامان ، در طراري

و درخشيدن عريانمان

مثل فلس ماهي ها در آب

سخن از زندگي نقره اي آوازيست

که سحر گاهان فواره ي کوچک ميخواند

مادر آن جنگل سبز سيال

شبي از خرگوشان وحشي

و در آن درياي مضطرب خونسرد

از صدف هاي پر از مرواريد

و در آن کوه غريب فاتح

از عقابان جوان پرسيديم

که چه بايد کرد

همه ميدانند

همه ميدانند

ما به خواب سرد و ساکت سيمرغان ، ره يافته ايم

ما حقيقت را در باغچه پيدا کرديم

در نگاه شرم آگين گلي گمنام

و بقا را در يک لحظه ي نامحدود

که دو خورشيد به هم خيره شدند

سخن از پچ پچ ترساني در ظلمت نيست

سخن از روزست و پنجره هاي باز

و هواي تازه

و اجاقي که در آن اشيا بيهده ميسوزند

و زميني که ز کشتي ديگر بارور است

و تولد و تکامل و غرور

سخن از دستان عاشق ماست

که پلي از پيغام عطر و نور و نسيم

بر فراز شبها ساخته اند

به چمنزار بيا

به چمنزار بزرگ

و صدايم کن ، از پشت نفس هاي گل ابريشم

همچنان آهو که جفتش را

پرده ها از بغضي پنهاني سرشارند

و کبوترهاي معصوم

از بلندي هاي برج سپيد خود

به زمين مينگرند

فروغ فرخزاد

خبر‌های ویژه
Recent Posts
Archive
Search By Tags
Follow Us
  • Facebook Basic Square
  • Twitter Basic Square
  • Google+ Basic Square

Also Featured In

    Like what you read? Donate now and help us provide fresh news and analysis for our readers   

© 2017 by "Sepidedam.com"  Email: info@sepidedam.com

Switzerland

  • Facebook App Icon
  • Twitter Social Icon
  • Instagram Social Icon
  • Google+ App Icon
  • LinkedIn Social Icon
  • YouTube Social  Icon